جمال الدين محمد الخوانساري
359
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )
8741 من لهج قلبه بحبّ الدّنيا التاط منها بثلاث ، همّ لا يغنيه وحرص لا يتركه وأمل لا يدركه . هر كه حريص باشد دل أو بدوستى دنيا مىچسبد از آن بسه چيز ، اندوهى كه دائمي باشد نه اين كه يك روز باشد ويك روز نباشد ، وحرصي كه ترك نكند آن را ، واميدى كه در نيابد آن را . 8742 من جار ملكه « 1 » تمنّى النّاس هلكه . هر كه ستم كند در ملك خود آرزو كنند مردم هلاك أو را . 8743 من عقل اعتبر بأمسه واستظهر لنفسه . هر كه عاقل باشد عبرت گيرد بأمس خود واحتياط كند از براي نفس خود ، « أمس » بمعنى ديروزست ، ومراد به « عبرت گرفتن بآن » عبرت گرفتن بوقايعيست كه در ايّام گذشته واقع شده تا از براي آيندهء أو كار آيد ، يا عبرت گرفتن بأصل ديروز وگذشتگى آن وپى بردن از آن باين كه چنانكه آن بزودى گذشت واثرى از آن باقي نمانده تمام عمر نيز بزودى بر آن نحو خواهد گذشت پس بايد كه مشغول كارى بود كه اثر آن پاينده وباقي باشد . 8744 من جهل اغترّ بنفسه ، وكان يومه شرّا من أمسه . هر كه نادان باشد مغرور گردد بنفس خود ، وبوده باشد روز أو بدتر از ديروز أو ، يعنى در هر روز كسب گناهى كند پس هر روز أو بدتر از روز پيش أو باشد . 8745 من ساترك عيبك وعابك في غيبك فهو العدوّ فاحذره .
--> ( 1 ) در بعضي نسخ « في ملكه » بجاى « ملكه » است وآن درست است زيرا كه معلوم نيست كه مشاكله وازدواج اين قدر قوّت داشته باشد كه بخاطر آن « في ملكه » را « ملكه » توان خواند يعنى منصوب بنزع خافض گرفت كه امر سماعى است .